تبليغاتX
تخته خاکستری - چراغ زرد

از بقیه جاها خبر ندارم اما حس می کنم که تهران نشین ها طي يك دهه ي اخير، عصبی تر و کم لطف تر و خودخواه تر شده اند. الان اگر در حال رانندگی قصد تغییر مسیر داشته باشيد، راهنما زدن تان باعث سهولت کار نمی شود. پشت سری تان بیش تر گاز می دهد تا راهت را ببندد. مباد که یک ماشین عقب تر بیفتد. انگار که کسی قصد تجاوز به حریم خصوصی اش را کرده است.تمام هنر و ظريف كاري شان را به خرج می دهند که به هم راه ندهند و مثل آب خوردن یک چهارراه را قفل می کنند. مدت هاست که مجبورم در راه روزانه در اتوبان همت، بدون راهنما زدن، پشت سری ها را غافل گیر کنم تا بتوانم با دردسر كم تري مسير عبورم را عوض كنم. هم چنین خدا نکند که احيانا بنزین تان تمام شود؛ چون باید گالن به دست تا ساعت ها کنار خیابان یا جاده بایستی و  کسی نمی ایستد تا کمک کند. در باره خرابی ماشین هم وضعیت همین است. دیده اید که بيش تر آدم ها ترجیح می دهند تا تماشاگر دعوای دیگران باشند. حتی اگر به قصد کشت به جان هم افتاده باشند. الان می شنویم و می بینیم دزدها در روز روشن باج گیری می کنند ، چون مردم  می ترسند که آسیبی به آن ها برسد و به داد قرباني نمي رسند (نمونه عینی اش برادرم که دو هفته پیش،  9 میلیون تومان پولش را جلوی چشم مردم و در روز روشن به زور گرفتند) یک بار به چشم خودم دیدم که به خاطر یک عدد شیر یارانه ای، کار به تنازع بقاء کشیده شده بود و فروشنده گفت که این بساط هر روزه اوست. بعضی ها انگار در آماده باش دعوا و دشنام و زد و خوردند . خیلی ها کلاه خود را سفت گرفته و  از فامیل خود هم خبر چندانی ندارند. جشن عاطفه ها  کم رونق تر شده و شاید محض تکرار برگزارش می کنند (نمونه عینی اش زنی که كلي پول ناقابل داد تا اندازه جوارح خود را کوچک و بزرگ کند اما حاضر نشد به فاميل فقیر دیالیزی خودش کمک کند). خیلی رقابت ها به حسادت و زیر آب زنی و شناعت رسیده و برخی می کوشند تا بدبین ترین حالت ممکن را نسبت به هم لحاظ کنند.تلخ است که آدم ها از شکست هم خوشحال شوند.... مردم يعني من و شما و ديگران.

نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 توسط مصطفی جلالی فخر | لینک ثابت |