تبليغاتX
تخته خاکستری - زیر پوست مجروح شهر

گاهی آدم چیزهایی می شنود که هول می کند. ذهنش مجروح می شود. غمگین می شود که این چه دمل چرکینی ست که زیر پوست شهر  پنهان شده. شنیدم که یک مامای سی ساله در حکیمیه تهران پارس، روز به روز بی پرواتر و بی رحم تر شده و به سرعت صاحب مطب و خانه و ماشین مدل بالا. چگونه؟... از ترمیم های زنانه آغاز کرده و بعد به سقط توسط پروستاگلاندین رو آورده است. کم کم کارش را گسترده کرده و دستگاه خریده و سقط های مکشی هم انجام داده و می دهد. برای جنین هایی با سن بالاتر و البته با رقم های بالاتر. در یک سال اخیر، قدم های بزرگ تری هم بر می دارد. فرزندان نامشروع را در سن قابل حیات در دستگاه، به دنیا می آورد و به مادران بی چاره و نیمه بیهوش شان می گوید که جنین شان مرده به دنیا آمده. اما آن ها زنده اند و در دستگاه انکوباتوری قرار می گیرند که خانم ماما برای خودش خریده است. یک پرستار ویژه نوزادان هم استخدام کرده که از این نوزادان نارس مراقبت کند. یکی دو ماه بعد، این نوزادان رسیده را به قیمت ده بیست میلیون تومان به زوج های نابارور می فروشد (بسته به وضع مالی آن خانواده و این که تیغش چه قدر ببرد). با گواهی ولادت به اسم آن ها.... چه می توان گفت؟ چه باید کرد؟

نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387 توسط مصطفی جلالی فخر | لینک ثابت |